مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
از روشنای عرش طلوعی دگر رسید حـوریهای دوباره به شکل بشـر رسید این بار چندم است که در باغ اهلبیت طـوبـای فـاطـمـیِّ عـلی را ثـمر رسید بـانـو! تـو آمـدی و بـه شـام سـیـاه مــا از فیض گامهای تو نـور سحـر رسید امشب خود خدا به عـلی هـدیه میدهد تـو آمـدی و زیـنـت قـلـب پـدر رسـیـد تـو آمـدی کـه دور بـرادر بـگـردی و اینگـونه شد مـدار فـلک را قمر رسید تو آمـدی به خـاطـر تـنـهـایی حـسـیـن یعنی برای کـرب و بـلا همسفر رسید ما با حـسـیـن شـور تـمـاشـا گـرفـتهایم امشب مـیان زیـنـبـیـون جـا گـرفـتهایم خورشید صبحگـاهی بامت حـسین بود بعد از دو هفته مـاهِ تمامت حسین بود هر دفعه که بـرادرت از راه میرسید از فرط شور و شوق، سلامت حسین بود یک راستای نور وجود تو زینب است نوری که در مسیر امـامت حسین بود ساده ترش شد این که نوشتیم زینب و دیـدیم در حـقـیـقـتِ نامت حـسـین بود در ذیل خطبههای فـصیحـت مورخان آوردهانـد تـکّـه کـلامـت حـسـیـن بـود در خانوادهای که واژۀ برخاستن علیست از کـودکی، ذکـر قـیـامـت حـسین بود خواهر اگر توئی و برادر اگر حـسین نادیـدهام بـرادر و خـواهر در عالـمین حتی اگر که مدح تو را صد کتاب کرد کی میشود فضائلتان را حساب کرد چشم من آن گلی که به حسرت شکفته است باید به لطف گام تو گل را گلاب کرد حـتـی بـیـان نـام تـو اعـجــاز میکـنـد این اسـم؛ سـیـئـات مرا هم ثـواب کرد هر حـاجـتی که پـیـش خـداونـد بردهام گفتم "به حق زینب " و او مستجاب کرد آئــیـنــۀ تــمــام قــد حُـجـب فــاطــمــه خورشید را طلوع رُخت در نقاب کرد ای خـواهـر کـریـم مـدیـنـه! فـقـیـر را یک گوشه از کرامتت عالی جناب کرد تو آسـمانتـرینی و بالاتر از تو نیست ای خانمی که هیچکس آقاتر از تو نیست ای لحن خطبههای تو شیـواتر از همه مضمون جملههای تو گـویاتر از همه تعریف داغ در نظرت جور دیگریست ای کـربـلا به چـشم تو زیباتر از همه حـتـماً تـمـام واقـعـه را خـوب دیـدهای ظهری که بود جای تو بالاتـر از همه اما کسی نـدیـد که نـفـرین کـنـی چـرا ای آن که ربّـنـای تو گـیـراتر از همه ظهری که سی هزار نفر بود و یک نفر افـتاده بـود زخـمی و تـنهـاتـر از همه ظهری که در هجوم به گودال تیر و تیغ پیـچـیـده میشـدند و معـمـاتـر از همه این بود که تنش به چه جرمی کفن نداشت بر روی خاک بود و سری در بدن نداشت |